الهی!
هرچه مرا از دنیا نصیب است،
به كافران ده!
وآنچه مرا از عقبي نصيب است،
به مؤمنان ده!
مرا در اين جهـــان،ياد و نام تو بس.
و در آن جهـان ديدار و ســــلام تو بس.

یکی ز خیل شهیدان گوشۀ چمنش
سلام ما برساند به صبح پیرهنش
کسی که بوی هوالعشق می دهد نفسش
کسی که عطر هوالله می دهد دهنش
کسی که بین من و عشق هیچ حایل نیست
کسی که نسبت خونی ست بین عشق و منش
به غیر زخم کسی در رکاب او ندوید
فقط سلام خدا مانده بود و عطر تنش
تمام دشت پر از زخم های عطشان بود
فرات پیرهنش بود و آسمان کفنش
فرشته گفت ببینید این چه آینه ای ست
چه قدر بوی هوالله می دهد سخنش
فرشته گفت ببینید ! عرشیان دیدند
سری جدا شده لبخند می زند بدنش
به زیر تیغ تنش تکه تکه قرآن شد
مدینه مولد او بود و کربلا وطنش
یکی ز گوشه نشینان زخم روشن او
سلام ما برساند به شام پیرهنش...
"علیرضا قزوه"
مرداد ماه ۱۳۸۷






