تبليغاتX
امیدمنتظر
تقدیم به پیشگاه بقیةالله الأعظم

 دوباره يادم از آن جمعه ...

 

کمی تب داشتم رفتی و قرص ماه آوردی

  برایم شیشه ای از عطر بسم الله آوردی

      من از صد بار اسماعیل و هاجر تشنه تر بودم

          تو این زمزم ترین را از کدامین راه آوردی

               من از بی قبلگانم کافری از من نمی پرسد

مسلمان کافرا! کی  رو بدین درگاه آوردی

  عزیز مصر بود این دل که بخشیدم به تو روزی

    امان از گرگ یوسف خورده ای کز چاه آوردی

       دوباره شنبه ام تعطیل شد یکشنبه ام تعطیل

             دوباره یادم از آن جــمـعـــه ناگاه آوردی ...


+ نوشته شده در  جمعه 1387/06/29ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط منتظر  | 
 

سلام عليكم ...

نظر به اينكه تعدادي از دوستان گرامي،اشاره به اين نكته مي كنند كه چرا دلنوشته يا متني از خودت ثبت نمي كني و ... ؛

ابتدا عرض كنم،

بيشتر هدفم از ايجاد اين وبلاگ،عرضه ي مطالب ادبي و هنري و مذهبي(جمعي از بزرگان)و بيشتر در رابطه با امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف)و ظهــــــــور آن حضرت بوده است.(همونطور كه در آرشيو موضوعي بدان اشاره شده!)

لذا،در آينده اي نه چندان دور! با توجه به پيشنهاد دوستان،سعي بر اين دارم تا إن شاءالله اگر توفيقي بود،نوشته هاي خود را نيز در اين مورد،به آرشيو موضوعي اين وبلاگ اضافه نمايم.

 

باتشكر از كليه دوستاني كه در بهبود و پيشرفت اين مكان،همراه و ياور ما هستند.

 

التماس دعـــــا از كليه عزيزان


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/27ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط منتظر  | 
 مهدي بيا ...

گل با صفاست اما ، بی تو صفا ندارد         

گر بر رخت نخندد، در باغ جا ندارد  

پیش تو ماه باید ، رخ بر زمین بساید

بی پرده گر برآید ، شرم و حیا ندارد

ای وصل تو شکیبم ، ای چشم تو طبیبم  

بازآ که درد هجران ، بی تو دوا ندارد

فریاد بی صدایم ، در سینه حبس گشته

از بس که ناله کردم ، آهم صدا ندارد

گفتم که در کنارت ، جان را کنم نثارت

تیغ از تو گردن از من ، چون و چرا ندارد  

هرکس تو را ندارد ، جز بی کسی چه دارد


+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/19ساعت 4:55 بعد از ظهر  توسط منتظر  | 

سلام بر رمضان الكريم

سلام ای افتتاح نیمه شبها

ابوحمزه دعای زیر لبها

دلم تنگ مناجات است ای دوست

که هنگام ملاقات است ای دوست

سحر های دعا را دوست دارم

غروب کربلا را دوست دارم

به اربابم قسم حالم خراب است

 که صاحب سفره ام طفل رباب

. .

     ماه نو! ماه نو! امسال مرا نور بیاموز

     تو که در مهر امامی - تو که در سوز تمامی

     ماه نو! در پی تفسیر نویی از رمضانم

     روزه آن نیست که صبحی برسانیم به شامی

     رمضان آمد و در سفره افطار و سحر نیست

     نه تو را نان حلالی - نه مرا آب حرامی

    در سلام رمضان کاش یکی آینه باشیم

    آه - آیینه در آیینه - عجب حسن ختامی!
 
 
در اين ماه و در اين ايام،
خيــــلي خيـــــــــــلي التماس دعـــــا()داريم
 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/11ساعت 1:15 قبل از ظهر  توسط منتظر  | 
 

سلام

و سلام نام خداست ...

 

اول از همه يه عذر خواهي به كليه ي دوستان بدهكارم؛

چون حدود دو هفته اي ميشه كه به نت دسترسي ندارم و بنابراين نتونستم بازديدتون بيام!!!(شرمنده)

هنوزم به طور قطعي مشكل دسترسيم برطرف نشده!

و حالا قصد دارم دست نوشته اي از شاعر بسيجي مرحوم"ابوالفضل سپهر"تقديمتون كنم:

 كوه پرسيد ز رود ...

كوه پرسيد ز رود ؛

زير اين سقف كبود

راز ماندن در چيست؟گفت:در رفتن من

كوه پرسيد:و من؟گفت: در ماندن تو

بلبلي گفت: و من؟

خنده اي كرد و گفت: در غزلخواني تو

 . . .

آه از آن آبادي

كه در آن كوه رَوَد،

رود،مرداب شود،

و در آن بلبل سرگشته سرش را به گريبان ببرد،

و نخواند ديگر،

من و تو،بلبل و كوه و روديم

راز ماندن جز،

در خواندن من،ماندن تو، رفتن ياران سفر كرده ي مان نيست؛

بـــدان!

...

 


+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/05ساعت 2:55 قبل از ظهر  توسط منتظر  |