تبليغاتX
امیدمنتظر
تقدیم به پیشگاه بقیةالله الأعظم

به نام خدا

 

سلام ...

عیــــدتون مبارک

طاعاتتون قبول باشه إن شاءالله.

ماه رمضان تموم شد

خیـــــــــلی زود گذشت(!)

باورم نمیشه

 

آمدیم از سفر دور و دراز رمضان

پی نبردیم به زیبایی راز رمضان

هر چه جان بود سپردیم به آواز خدا

هر چه دل بود شکستیم به ساز رمضان

سر به آیینه ی "الغوث" زدم در شب قدر

آب شد زمزمه ی راز و نیاز رمضان

دیدم این "قدر" همان آینه ی "خلّصنا"ست

دیدم آیینه ام از سوز و گداز رمضان

بیش از این ناز نخواهیم کشید از دنیا

بعد از این دست من و دامن ناز رمضان

نکند چشم ببندم به سحرهای سلوک

نکند بسته شود دیده ی باز رمضان

صبح با باده ی شعبان و رجب آمده بود

آن که دیروز مرا داد جواز رمضان

شام آخر شد و با گریه نشستم به وداع

خواب دیدم نرسیدم به نماز رمضان


+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/31ساعت 0:34 قبل از ظهر  توسط منتظر  | 

 به نام خدا

نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است و افسوس
كه بال مرغ آوازم شكسته است
نمیدانم چه می خواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد
گهی در خاطرم می جوشد این وهم
ز رنگ آمیزی غمهای انبوه
.
.
.
درون سینه ام دردی است خونبار
كه همچون گریه می گیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه آلود
نمی دانم چه می خواهم بگویم
 

پی نوشت:

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/21ساعت 4:9 بعد از ظهر  توسط منتظر  | 
 

الهی ! به حقّ خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده .

الهی ! ما همه بيچاره ايم و تنها تو چاره اي ، و ما همه هيچ كاره ايم و تنها تو كاره اي .

الهی ! از پاي تا فرقم ، در نور تو غرقم . « يا نورَ السموات و الارض ، أنعمتَ فَزِدْ »

الهی ! واي بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم .

الهی ! چون تو حاضري چه جويم و چون تو ناظري چه گويم .

الهی ! چگونه گويم نشناختمت كه شناختمت ، و چگونه گويم شناختمت كه نشناختمت .

الهی ! چون عوامل طاحونه ، چشم بسته و تن خسته ام ؛ راه بسيار مي روم و مسافتي نمي پيمايم . وايِ من اگر دستم نگيري و رهايي ام ندهي .

الهی ! خودت مي داني كه درياي دلم را جزر و مدّ است ؛ « يا باسط » بسطم ده ، و « يا قابض » قبضم كن.

الهی !  ناتوانم و در راهم و گردنه هاي سخت در پيش است و رهزن هاي بسيار در كمين و بار گران بر دوش .

الهی ! از روي آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام ، از انس و جان شرمنده ام ، حتّي از روي شيطان شرمنده ام ، كه همه در كار خود استوارند و اين سست عهد ، ناپايدار.

الهی ! عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه بايد كرد ؟

الهی ! عارفان گويند « عرِّفني نفسَك » ، اين جاهل گويد « عرِّفني نفسي»

الهی !  آزمودم تا شكم داير است ، دل باير است . « يا مَن يُحيي الارض الميته » دلِ دايرم ده.


پی نوشت ۱: و ما أدراک ما لیلةالقدر . . .

پی نوشت ۲: التماس دعــــــا


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/18ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط منتظر  | 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ای خدای تنهایان و بی کسان و بی مونسان!

ای مخاطب آشنای دردهای نگفتنی!

اگر بناست بسوزیم طاقتمان ده

و اگر بناست بسازیم قدرتمان ده!

 

 

ای محبوب جاودانی!

اگر نبود عطر حضور تو،در تعفن این لاشه های مردار چگونه تاب می آوردیم و اگر نبود گرمای دستهای تو،در این سرمای بی کسی چگونه سر می کردیم؟!

 

 

ای معبود دوست داشتنی!

از میان ظلمتی که بر درون و بیرونمان سایه گسترده،روزنی رو به روشنایی مهدوی بگشا تا بهانه ای برای زنده ماندن پدید بیاید.

 

 

ای مهربانی بی منّت!

ما را آن چنان نگران خودت کن که هیچ جاذبه و دغدغه ای نگاهمان را از تو نگیرد.کور باد چشمی که تو را نگران خویش نمی بیند.

 

ادامه دارد ...


+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/10ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط منتظر  | 
دست مرا گرفت که باری چه چیده ای

گفتم دلی به رنگ غزل یا قصیده ای

گفت آنچه دیده ای همه عکس خیال توست

رنگی به غیر خویش در آیینه دیده ای؟

با خنده گفت اشک کدامین شبانگهی

با گریه گفتم آه کدامین سپیده ای

در من نشست نعره شیر شکسته ای

در من دوید آهوی از  خود رمیده ای

می رفتم از غلاف غم خود رها شوم

فریاد زد که خنجر دلتنگ دیده ای؟

هفتاد باغ در پی بویش غزل شدم

تا دست من رسید به سیب رسیده ای

هر صبح و شام  یکسره خون گریه می کند

درشیشه دلم پری سربریده ای


پی نوشت: همینطوری !!! دلم خیــــــلی گرفته بود ......


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/05ساعت 1:58 قبل از ظهر  توسط منتظر  |