تبليغاتX
امیدمنتظر
تقدیم به پیشگاه بقیةالله الأعظم

به نام خدا

 

قال الله تعالی :

‌‌أنا فی قلوب المنکسره                                                             

               من در دلهای شکسته جای دارم


+ نوشته شده در  جمعه 1388/07/03ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط منتظر  | 

 به نام خدا

نمی دانم چه می خواهم بگویم
زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است و افسوس
كه بال مرغ آوازم شكسته است
نمیدانم چه می خواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد
گهی در خاطرم می جوشد این وهم
ز رنگ آمیزی غمهای انبوه
.
.
.
درون سینه ام دردی است خونبار
كه همچون گریه می گیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه آلود
نمی دانم چه می خواهم بگویم
 

پی نوشت:

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/21ساعت 4:9 بعد از ظهر  توسط منتظر  | 
 

الهی ! به حقّ خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده .

الهی ! ما همه بيچاره ايم و تنها تو چاره اي ، و ما همه هيچ كاره ايم و تنها تو كاره اي .

الهی ! از پاي تا فرقم ، در نور تو غرقم . « يا نورَ السموات و الارض ، أنعمتَ فَزِدْ »

الهی ! واي بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم .

الهی ! چون تو حاضري چه جويم و چون تو ناظري چه گويم .

الهی ! چگونه گويم نشناختمت كه شناختمت ، و چگونه گويم شناختمت كه نشناختمت .

الهی ! چون عوامل طاحونه ، چشم بسته و تن خسته ام ؛ راه بسيار مي روم و مسافتي نمي پيمايم . وايِ من اگر دستم نگيري و رهايي ام ندهي .

الهی ! خودت مي داني كه درياي دلم را جزر و مدّ است ؛ « يا باسط » بسطم ده ، و « يا قابض » قبضم كن.

الهی !  ناتوانم و در راهم و گردنه هاي سخت در پيش است و رهزن هاي بسيار در كمين و بار گران بر دوش .

الهی ! از روي آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده ام ، از انس و جان شرمنده ام ، حتّي از روي شيطان شرمنده ام ، كه همه در كار خود استوارند و اين سست عهد ، ناپايدار.

الهی ! عاقبت چه خواهد شد و با ابد چه بايد كرد ؟

الهی ! عارفان گويند « عرِّفني نفسَك » ، اين جاهل گويد « عرِّفني نفسي»

الهی !  آزمودم تا شكم داير است ، دل باير است . « يا مَن يُحيي الارض الميته » دلِ دايرم ده.


پی نوشت ۱: و ما أدراک ما لیلةالقدر . . .

پی نوشت ۲: التماس دعــــــا


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/18ساعت 1:6 بعد از ظهر  توسط منتظر  | 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ای خدای تنهایان و بی کسان و بی مونسان!

ای مخاطب آشنای دردهای نگفتنی!

اگر بناست بسوزیم طاقتمان ده

و اگر بناست بسازیم قدرتمان ده!

 

 

ای محبوب جاودانی!

اگر نبود عطر حضور تو،در تعفن این لاشه های مردار چگونه تاب می آوردیم و اگر نبود گرمای دستهای تو،در این سرمای بی کسی چگونه سر می کردیم؟!

 

 

ای معبود دوست داشتنی!

از میان ظلمتی که بر درون و بیرونمان سایه گسترده،روزنی رو به روشنایی مهدوی بگشا تا بهانه ای برای زنده ماندن پدید بیاید.

 

 

ای مهربانی بی منّت!

ما را آن چنان نگران خودت کن که هیچ جاذبه و دغدغه ای نگاهمان را از تو نگیرد.کور باد چشمی که تو را نگران خویش نمی بیند.

 

ادامه دارد ...


+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/10ساعت 10:55 بعد از ظهر  توسط منتظر  | 
 

به نام خدا

سلام

 

إن شاءالله فردا عازم مشهد مقدس می شویم.

خدارو شکر میکنم که این سفر رو روزیم کرد

چون مدتها بود بی تاب و مشتاقش بودم

 

یا امام رضا ...

خیلی وقت بود منتظر بودم دعوتم کنی

و حالا شکر که این انتظار به پایان رسید

یا امام رضا ...

دلم و  گره زدم به پنجره ات دارم میام

دوست دارم تا من بیام اون گره ها رو واکنی

.

.

.

دوست دارم که از حالا تا صبح محشر همیشه

من به تو رضا بگم ، توهم منو رضا کنی

 

داریم کم کم به ماه مبارک رمضان نزدیک میشیم.

چه زود گذشتند ماههای مبارک رجب و شعبان!

همین چند وقت پیش بود(قبل از شروع ماه رجب)در وبلاگ دوستی خوندم:

اون هایی که انسان های بسیار موفقی در روی زمین بوده اند و بخصوص در زمینه معنوی به این موفقیت های بزرگ دست پیدا کرده اند، اتفاق نظر دارند که سه ماه رجب،شعبان و رمضان بهترین زمان ها برای پرداختن به خود است چرا که آرام آرام دست و پای دل از بند های ابلیسی باز می شود...

حالا این دو ماه که مثل برق و باد گذشت!

حواسمون باشد ماه مبارک رمضان را از دست ندیم(!)

 

این روزها اگر دلتون لرزید

و

اشکتون لبریز شد ، برای بنده ی حقیــــــر هم دعـــــــا بفرمایید

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/05/21ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط منتظر  | 

السلام علیک یا صاحب الزمان

-عجّل الله تعالی فرجه الشریف-

 

السلام علیک یا بقیةالله


+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/03/11ساعت 7:17 بعد از ظهر  توسط منتظر  | 

يا مفتح الأبواب

 

...و  دلم مي گيرد

         و دلم مي گريد .  .  .

 

يا رب ؛

 اينها ز چه روست ...؟!


+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/11/13ساعت 1:51 قبل از ظهر  توسط منتظر  | 
 

الهـــــــــــي؛

ترسم از آن روز كه در برابر آزمايشات تو قرار گيرم و در خود نباشم!

الهــــــــــي؛

اگر آن روز فرا رسد، تو مرا با تمام كرم و جودي كه داري،از اين امتحان سربلند بدار؛

همچون پدري مهربان،

نه!

شايسته و سزاوار نمي بينم تا تو را حائز جسم و شخصيت بدانم.

تو روح وجودي من هستي!

پروردگار من؛

رهايم مكن! بي توهيچ و پوچم ...

رهايم مكن!

كه تمام وجودم از توست؛هستي من.

رهايم مكن!

كه اگر مرا تنها بگذاري فنا مي شوم!

رهايم مكن!

با تو هستي ام،وجودم،جسم و جانم طراوت و آرامش مي يابد.

خدايا؛

دستم گير و مرا تا پلكان سعادت راهنمايي كن.

رهايم مكن!

نه؛

تازه اول راهم...

پله ها مانده ست براي عبور و طي كردن

هنوز راه زيادي در پيش است!

خدايا؛

مي گويم وقتي اولين پله را قدم گذاشتم، باز هم

رهايم مكن!

انتظارم از تو اينست،

 تا راه را نشانم بدي.

.

.

نشانم دادي؟!

شـــــكـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر .    .   .

ولي؛ باز هم

رهايم مكن!

من در تمام آن مراحل،

نيازمند جـــــــــود و كــــــــــرم و غفـــــــــــــــران تو ام.

خدايا؛

دستم گير و مرا برسان . . .

 

 

التماس دعـــــــا

"ادامه دارد"


+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/07/14ساعت 9:45 بعد از ظهر  توسط منتظر  |